شعر به لهجه مشهدي از ملک الشعرا بهار
یقین درم اثر امشو به های های مو نیست
که یار مسته و گوشش به گریه های مو نیست
خدا خدا چه ثمر ای موذنا، که امشو
خدا خدای شمایه، خدا خدای مو نیست
نمود خونمه پامال و خونبهامه نداد
زدم چو بر دمنش دست، گفت پای مو نیست
بریز خونمه با دست نازنین خودت
چره که بیتر از ای، هیچه خونبهای مو نیست
بهار اگر شویی صد بار بمیرم از غم دوست
به جرم عشق و محبت هنو جزای مو نیست
ملک الشعرا بهار
گفتی که ممیر و خته مولبیّکمه گفتم /هیهی بخدا خوب تو گفتی مو شنفتم.
ای شیر نر عشق، تقلای مو پوچه /ای بوده مقدر که بچنگال تو بفتم.
تا زور دری تیر بزن بازوی صياد /مو گفتر جون سختم و آسون نميافتم
گفتم كه به پايت نخله خارو مو امشو / با جاروي مزگون سر راه تو ره رفتم
ديشو بخيال صدف سينه ي صافت / تا وقت سحر مروري اشك مسفتم
همدوش بهارم مو كه هم جفتم و هم طاق / در بي طقتي طاقم و با ياد تو جفتم
ااه ای آناهیتا
درود بر شما